آیا نوشتاردرمانی واقعا موثر است؟
آیا نوشتاردرمانی واقعا موثر است؟
سخنی با متخصصان
این روزها صحبت از نوشتاردرمانی و اثرات درمانبخش نوشتن بیش از پیش به میان میآید. و این سوال برای بسیاری از ما که در رشته روانشناسی مشغول به کار هستیم این به وجود میآید که آیا این تکنیک واقعا موثر است و به درمان منتهی میشود یا نه.
خوب است بدانید که نوشتاردرمانی در حال حاضر پیشینه پژوهشی گستردهتری دارد که حاکی از اثربخشی این روش است.
دکتر جیمز پنهبیکر بهعنوان پدر نوشتنِ ابرازی و مجری اصلی تحقیقات علمی درباره تاثیر نوشتن ابرازی بر سلامت و بهروزی جسمی و روانی، از سالهای دهه 1980 و 1990 پژوهشهایی را در زمینه نوشتاردرمانی آغاز کرد و نشان داد نوشتن ابرازی یا نوشتن بیانگر (Expressive Writing) میتواند استرس، افسردگی و حتا مشکلات جسمی و میزان مراجعه به پزشک را کاهش دهد.
این مطالعات بعدها نیز ادامه پیدا کرد و یکی پس از دیگری، از اثرات نوشتن بر سلامت جسم و روان پرده برداشت. امروزه نوشتن به عنوان یکی از تکنیکهای مفید و موثر مورد استفاده بسیاری از متخصصان قرار دارد و در موسسه ژورنال تراپی آمریکا توسط کتلین آدامز به متخصصان آموزش داده میشود. بنابراین، شکی نیست که نوشتن، در صورتی که به درستی و توسط افراد کاربلد به کار گرفته شود، در بهبود حال مراجع نقش دارد.
مکانیسم دقیق تاثیر نوشتن بر سلامت جسم و روان هنوز مشخص نیست، اما پژوهشگران این موارد را از جمله آثار درمانی نوشتن بیان کردهاند: تخلیه هیجانات، سازماندهی شناختی، انسجام روایت کلی زندگی/ تجربهها، معنادهی به تجربه، نگاه کردن از فاصله (پرسپکتیو)، کاهش بار استرس، و کمک به پردازش هیجانات.
پنهبیکر باور دارد افشای رازهای سرکوبشده و به کلام آوردن تجربههای سخت گذشته که فرد امکان بازگویی آنها را نداشته است میتواند باعث کاهش تنش درونی و پردازش احساساتِ انباشته شود و در نتیجه فرد را به سلامت نزدیکتر کند.
استفاده از نوشتاردرمانی در موقعیتهای بالینی میتواند به درمانجویان کمک کند تا به افکار، احساسات و محتوایی که پیشتر نادیده گرفته شده، دسترسی پیدا کنند – چیزی که اغلب بخشی از روند یا حتا هدف اصلی درمان است.
علاوه بر این، اینطور به نظر میرسد که برای بعضی از افراد، نوشتن مقدم بر گفتن است؛ انگار نوشتن میتواند آن چیزی را فعال کند که گفتنش ممکن نیست. به عنوان مثال، این موضوع در قربانیان سوءاستفاده جنسی در کودکی دیده میشود، بهویژه در مواردی که مقدار زیادی شرم در مورد این تجربه وجود دارد و فرد در زندگیاش با ممنوعیتهای جدی در مورد صحبت از آن حادثه روبهرو بوده است. نوشتن چنین چیزهایی، خصوصیتر و کمخطاتر از گفتنش برای درمانگر به نظر میرسد – گویا فرد هنوز هم میتواند سکوت را حفظ کند.
گاه نوشتن آسانتر از اندیشیدن است، شاید چون نوشتن، امری بیرونیساز است و الزاما به معنای نگه داشتن موضوع در درون خود نیست. نوشتن میتواند عملی کاتارسیستی یا تخلیه هیجانی باشد. شرم، خاموشکنندهای نیرومند است؛ مسئله زیر آن هرچه که باشد، صحبت کردن درباره چیزهایی که شرم ایجاد میکنند بسیار دشوار است.
رواندرمانی اغلب فرایندی است برای یاریرساندن به درمانجو تا با تجربههایی که آنها را مایه شرم میداند روبهرو شود، و نوشتاردرمانی میتواند مرحلهای مؤثر در این مسیر باشد.
من بعد از تجربه چندین ساله خودم از نوشتن، هم برای فرایند مشاوره خودم و هم برای مراجعانم، استفاده درست و حساب شده از تکنیکهای نوشتاردرمانی را در مشاوره و رواندرمانی توصیه میکنم و باور دارم که نوشتن تاثیری متفاوت و فراتر از صرفا فکر کردن یا صحبت کردن در بر دارد.
مشاور روانشناسی
بدون دیدگاه