روایت زندگی چیست؟
روایت زندگی چیست؟
من یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که سنش خیلی به من نزدیک است. ما با هم بزرگ شدیم و تقریبا همه اتفاقاتی که در دوران کودکی برایمان افتاد را به صورت مشترک تجربه کردهایم. من و خواهرم عاشق مرور خاطرات هستیم و هر وقت آلبوم عکسهایمان را تماشا میکنیم یا با بستگان صمیمی دور هم جمع میشویم، خاطرههای گذشته را مرور میکنیم و از این کار لذت میبریم. اما گاهی اتفاق جالبی میافتد: ما خاطرات مشترکی را به شکلی متفاوت به یاد میآوریم، تعریف میکنیم، و معنای متفاوتی به آنها میدهیم. این در حالی است که من و خواهرم هر دو در یک داستان یکسان حضور داشتهایم!
همین است که من را بیشتر به بحث روایتهای زندگی علاقمند میکند. تا به حال به این فکر کردهاید که روایت زندگی شما چیست؟ اصلا هیچوقت زندگیتان را یک داستان در نظر گرفتهاید؟ داستانی که شما از زندگیتان تعریف میکنید با داستانی که دیگران از شما روایت میکنند چه فرقهایی دارد؟
من فکر میکنم زندگی هر کس یک داستان است، و خود او هم شخصیت اصلی یا قهرمان داستانش.
ما از زمانی که به این دنیا پا میگذاریم، وارد داستانی میشویم که سالها و شاید قرنها پیش از ما شروع شده و قرنها پس از ما نیز قرار است ادامه داشته باشد. این، روایت زندگی ما است. روایتی که شاید بخشهای زیادی از آن را خودمان ننوشته باشیم و کنترلش از دست ما خارج باشد، اما از لحظهای که خودمان را میشناسیم و رفتارهایمان را انتخاب میکنیم، در نوشتن داستان خودمان نقش داریم و میتوانیم آن را تغییر دهیم.
نوشتن آغاز داستان زندگی هیچکدام از ما دست خومان نبوده است، اما ما میتوانیم داستان زندگیمان را آنطور که میخواهیم به پایان ببریم. برای این کار، باید اول داستان زندگی را بشناسیم و بدانیم روایت زندگی چیست، چه مولفههایی دارد، و چگونه نوشته میشود.
روایت زندگی چیست؟
اگر عبارت «روایت زندگی» یا «داستان زندگی» را گوگل کنید، احتمالا با صفحههایی روبرو میشوید که داستان زندگی افراد مختلف را تعریف کردهاند. اما منظور من از روایت زندگی در این وبسایت، اینگونه داستانها نیست.
اینجا قرار نیست داستان زندگی دیگران را بخوانیم، قرار است یاد بگیریم چگونه داستان زندگی خودمان را بشناسیم، آن را معنا کنیم و آگاهانهتر ادامهاش بدهیم. خب، برای شروع، اول ببینیم روایت زندگی در دیدگاه من به چه معناست.
روایت زندگی داستانی است که درباره زندگی ما تعریف میشود – اول توسط دیگران، و بعدتر توسط خودمان.
روایت زندگی، داستانی است که ما برای معنا بخشیدن به تجربههای زندگی خود میسازیم؛ داستانی که از تعامل تجربههای شخصی، روابط، فرهنگ، و البته برداشتهای خودمان شکل میگیرد، و در طول زندگی بارها بازنویسی میشود – شاید بدون اینکه خودمان بدانیم.
چرا روایت زندگی مهم است؟
شاید در نگاه اول، روایت زندگی فقط یک داستان به نظر برسد؛ داستانی که هرکس درباره گذشته خود تعریف میکند. اما روایت زندگی بسیار فراتر از یک خاطره یا شرح حال است. داستانی که درباره خودمان باور داریم، بر احساسات، تصمیمها، روابط، امیدها و حتی آینده ما اثر میگذارد.
فرض کنید دو نفر هر دو در کودکی با شکست یا فقدان سختی روبهرو شدهاند. یکی ممکن است این تجربه را نشانه بیارزش بودن خود بداند و سالها با این باور زندگی کند که خودش مقصر بوده یا چون ارزش نداشته چنین اتفاقی برایش رخ داده است. اما دیگری، همان تجربه را نقطهای بداند که او را قویتر، همدلتر یا مستقلتر کرده است. اتفاق همان اتفاق است – از دست دادن یک عزیز، رد شدن در یک امتحان، به هم خوردن یک رابطه مهم، جدا شدن والدین، و …، اما داستانی که هر یک از این افراد از آن ساختهاند، کاملاً متفاوت است. و همین داستان است که اثر آن اتفاق را تعیین میکند.
به همین دلیل، روانشناسان معتقدند انسانها فقط بر اساس آنچه برایشان رخ داده زندگی نمیکنند؛ بلکه بر اساس معنایی زندگی میکنند که به رخدادهای زندگی دادهاند. روایت زندگی، همان چارچوبی است که این معنا را شکل میدهد.
روایت زندگی به ما کمک میکند به سه پرسش اساسی پاسخ دهیم:
من چه کسی هستم؟
چگونه به اینجا رسیدهام؟
میخواهم از اینجا به کجا بروم؟
پاسخ ما به این پرسشها ثابت نیست. با هر تجربه جدید، هر رابطه، هر شکست و هر موفقیت، داستان زندگیمان میتواند تغییر کند. به همین دلیل، روایت زندگی چیزی نیست که فقط یک بار نوشته شود؛ بلکه داستانی است که در تمام طول عمر در حال بازنویسی شدن است.
به باور من، یکی از مهمترین مهارتهای زندگی این است که بتوانیم نویسنده آگاهتری برای این داستان باشیم. نه اینکه واقعیت را انکار کنیم، چشممان را به روی اتفاقات ببندیم، یا گذشته را حذف کنیم؛ بلکه واقعیت را ببینیم و بپذیریم، و بتوانیم از دل آن معنایی بسازیم که به رشد، امید و مسئولیتپذیری ما کمک کند.
روایت زندگی چگونه شکل میگیرد؟
از همان سالهای نخست زندگی – یا بهتر بگویم، از همان لحظهای که وجود ما در بطن مادر شکل میگیرد – دیگران برای ما «روایت» میسازند. آنها درباره ما حرف میزنند، خبالپردازی میکنند، ما را میشناسند و به دیگران معرفی میکنند.
وقتی پا به این دنیا میگذاریم، اطرافیان کمکم به ما میگویند چه کسی هستیم، چه ویژگیهایی داریم، از چه خانوادهای آمدهایم، چه تواناییها و چه محدودیتهایی داریم و احتمالا چه آیندهای باید داشته باشیم. گاهی این روایتها آگاهانه بیان میشوند و گاهی در رفتارها، نگاهها و انتظارهای اطرافیان پنهان هستند؛ اما وجود دارند.
کمکم، این صداهای بیرونی به صدای درونی ما تبدیل میشوند. ما هم شروع میکنیم به تعریف کردن داستان زندگی خودمان؛ داستانی که توضیح میدهد چرا امروز اینگونه فکر میکنیم، چرا بعضی تصمیمها را میگیریم، از چه چیزهایی میترسیم، به چه چیزهایی امیدواریم و آیندهمان را چگونه میبینیم.
آیا میشود روایت زندگی را بازنویسی کرد؟
من میدانم که روایت ما میتواند متفاوت از چیزی باشد که خودمان در ذهنمان میبافیم، چون این را بارها تجربه کردهام. داستانی که من از خودم میگویم با داستانی که هرکدام از دوستان و آشنایانم از من در ذهن دارند متفاوت است، و این یعنی میشود یک ماجرا را به چندین شکل روایت کرد. من تغییر انسانها را پس از تغییر روایتهایشان از زندگی دیدهام، و همین است که باور کردهام ما میتوانیم داستانمان را بازنویسی کنیم.
نکتهای که میخواهم بدانید این است که داستان زندگی ما، صرفا مجموعهای از اتفاقهایی که برایمان افتاده نیست. دو نفر ممکن است تجربههای بسیار مشابهی داشته باشند، اما روایت کاملا متفاوتی از آن تجربهها بسازند. حتا شاید در یک زندگی دشوار و پر دردسر، یکی خود را قربانی شرایط بداند و دیگری همان تجربه را نقطه آغاز رشد و تغییر زندگیاش تلقی کند. اتفاقها ممکن است یکسان باشند، اما معنایی که به آنها میدهیم، نه. و همین معنا، داستان زندگی ما را شکل میدهد.
بنابراین، پاسخ من به این پرسش مثبت است: بله، میشود روایت زندگی را بازنویسی کرد: هم روایت گذشته، هم حال، و هم آینده. و این همان کاری است که دوست دارم در انجامش به شما کمک کنم.
هویت روایی به چه معنا است؟
روایت زندگی بیشتر از آنکه درباره گذشته باشد، درباره چیزی است که خود ما به گذشته، حال و آینده خود میدهیم. این روایت تعیین میکند خودمان را چگونه میبینیم، با دیگران چگونه ارتباط برقرار میکنیم و در برابر دشواریهای زندگی چه واکنشی نشان میدهیم.
به همین دلیل است که در روانشناسی امروز، روایت زندگی را فقط خاطرات و شرححال گذشته در نظر نمیگیریم، بلکه آن را بخشی از «هویت» انسان به شمار میآوریم. داستان زندگی ما به ما کمک میکند خودمان را بفهمیم و تعریف کنیم. این همان «هویت روایی» ما است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند ما برای فهمیدن اینکه چه کسی هستیم، ناگزیر داستانی درباره خودمان میسازیم. این داستان ممکن است در طول زندگی بارها تغییر کند، بازنویسی شود یا معنای تازهای پیدا کند.
در این وبسایت، وقتی از «روایت زندگی» صحبت میکنم، منظورم دقیقا همین داستان درونی است؛ داستانی که هر روز در ذهن خودمان تعریف میکنیم و بر اساس آن تصمیم میگیریم، رابطه میسازیم، رنج میبریم، رشد میکنیم و آیندهمان را انتخاب میکنیم.
برای اینکه بر داستان زندگی خودتان مسلط شوید و بتوانید آن را آنطور که خودتان دلتان میخواهد – البته در محدوده امکان – بازنویسی کنید، با من همراه باشید.
زینب شاهدی
[…] اگر دوست دارید درباره روایت زندگی بیشتر بدانید، حتما این مقاله را بخوانید: روایت زندگی چیست؟ […]