تحلیل فیلم اعجوبه: لطفا قضاوت نکنید!

Wonder movie analysis

تحلیلی روانشناختی بر فیلم اعجوبه (Wonder)؛ ساخته 2017 استیون شباسکی


اعجوبه از آن دسته فیلم‌هایی است که ارزش دیدن را دارد. داستان خوب، انتخاب خوب بازیگران، کارگردانی خوب، موسیقی خوب، صحنه‌های خوب و ترکیب کلی همه‌ی مولفه‌های خوب باعث می‌شود تجربه‌ای لذت‌بخش از «اعجوبه» داشته باشید: فیلمی پر از دیالوگ‌های تاثیرگذار و تلنگرهایی که مرزهای ذهنی شما را جابه‌جا می‌کند و تاثیری ابدی بر نگاه شما به زندگی می‌گذارد.

کارگردان: استیون شباسکی
بازیگران اصلی: جیکوب ترمبلی (آگست/آگی)، جولیا رابرتس (مادر)، اوون ویلسون (پدر)، ایزابلا ویدوویچ (اولیویا/ویا/خواهر)
سال ساخت: 2017
ژانر: درام – خانوادگی
فیلمنامه: استیون شباسکی، جک تورن، استیو کنراد؛ بر اساس رمانی به همین نام، نوشته‌ی آر. جی پالاسیو

تحلیل روانشناسی فیلم از: زینب شاهدی

فهرست:

  • مقدمه
  • بیرون آمدن از منطقه‌ی امن: با مشکلت روبرو شو!
  • دیدن دنیا از نگاه دیگران: لطفا قضاوت نکنید!
  • نقش شبکه‌ی حمایتی: جامعه می‌تواند قهرمان بسازد
  • تجربه‌ی صمیمیت اصیل: خود واقعی‌ات را نشان بده تا دوستان واقعی پیدا کنی
  • دروغ‌های رسانه: همه به اندازه‌ی آگست خوش‌شانس نیستند

مقدمه

فیلم با تصویری خیالی از پسربچه‌ای شروع می‌شود که با لباس مخصوص در فضا شناور است، ولی در واقع او با یک کلاه فضانوردی بچگانه روی تختش در حال بالا و پایین پریدن است، و در واقع کارکرد اصلی این کلاه جذاب، پوشاندن بدشکلی چهره‌ی اوست – بدشکلی ناشی از اختلالی مادرزادی به نام تریچر کالینز که از هر 50000 نفر یکی را درگیر می‌کند. این نقص چهره به‌نظر دلیل کافی برای «اعجوبه» بودن این پسربچه است، ولی ادامه‌ی فیلم به ما نشان می‌دهد که اینطور نیست و اعجوبه بودن بیشتر از آنکه واقعی باشد، «در فکر ماست؛» چرا که بقیه‌ی شخصیت‌های فیلم هم برای خودشان ویژگی‌هایی دارند که آنها را از دیگران متمایز می‌کند: «شاید اگه می‌دونستیم مردم دارن به چی فکر می‌کنن، می‌فهمیدیم که هیچ‌کی عادی نیست.» اعجوبه فیلمی دیگر درباره‌ی زندگی و مشکلات افرادی است که به نوعی نقص دچارند و قرار است این نقص بر زندگی و احساس خوشبختی آنها تاثیر بگذارد. در سرتاسر فیلم صحنه‌های زیادی هست که اشک را به چشمان‌مان می‌آورد – ولی نه لزوما اشک ناشی از اندوه. اعجوبه حرف برای گفتن زیاد دارد و حتی با یک بار دیدن فیلم ذهن‌تان پر از ایده‌هایی می‌شود که احتمالا بسیاری از آنها برایتان تازگی دارد. در اینجا تنها به چند مورد اشاره می‌کنیم.

بیرون آمدن از منطقه‌ی امن: با مشکلت روبرو شو!

«اسم من آگی پولمنه. هفته‌ی بعد می‌رم کلاس پنجم. و از اونجایی که تا حالا تو مدرسه‌ی واقعی نبودم، حسابی وحشت کرده‌م.»

خانه و کلاه فضانوردی همیشه منطقه‌ی امن آگی بوده است. او فقط با کلاه از خانه بیرون می‌رود تا مردم چهره‌اش را نبینند. او مدرسه هم نرفته و مادرش در خانه به او آموزش داده است. خانه، کلاه و آشناها (پدر، مادر، خواهر، دوست صمیمی خواهر و سگ خانواده) تنها کسانی هستند که حق دارند چهره‌ی آگی را ببینند – که بعد از 27 عمل جراحی هنوز هم برایش پذیرفتنی نیست. در هر صورت آنچه دیر یا زود باید اتفاق بیفتد بیرون آمدن از منطقه‌ی امنی است که دیگر دارد برای آگی کوچک می‌شود و نمی‌تواند تا پایان عمر او را با خوبی و خوشی در خود حفظ کند. مدرسه جایی است که هیچ پدر و مادری اجازه‌ی ورود به آن را ندارد – حتی اگر باحال باشند. و همچنین هیچ کلاهی. اینجا نقطه‌ی آغاز استقلال یافتن آگی از پدر و مادرش است و او باید به تنهایی با دنیای بیرون روبرو شود. و این شروع سفر قهرمانی آگی است: سفری که هرچند دردناک، پیش‌بینی‌ناپذیر، پر فراز و نشیب و اضطراب‌آور است، ولی پر از رشد، تجربیات تازه و دوستی‌هایی عمیق و راستین است و در نهایت به قهرمانی‌اش ختم می‌شود – چیزی که همیشه در تخیلش می‌پروراند.

نویسنده: زینب شاهدی

دیدن دنیا از نگاه دیگران: لطفا قضاوت نکنید!

مهربون باش، چون هر کسی داره تو یه جدال سخت مبارزه می‌کنه.

فیلم با داستان آگی شروع می‌شود و در دقایق ابتدایی آن به خوبی می‌توانیم دنیا را از نگاه کسی ببینیم که بدون کوچکترین اختیار و دخالتی از سوی خودش، ظاهری متفاوت از دیگران دارد و کاری هم نمی‌تواند برایش بکند. ما با دنیای پدر و مادرش هم تا حدی آشنا می‌شویم که همه‌ی زندگی‌شان را صرف حمایت از آگی جوان و آسیب‌پذیر کرده‌اند. و خواهری صبور، دلسوز و همراه که این شانس را داشته که از چهره‌ی زیبایی برخوردار باشد و در نتیجه نباید مشکل زیادی را تجربه کند. و همکلاسی‌هایی که بعضی از آنها زورگوهایی بی‌انصافند و بعضی دیگر، هرچند در ظاهر می‌خواهند خودشان را با درکی بالا نشان دهند، ولی در درون‌شان همان طرز فکر منفی را درباره‌ی آگی دارند. و مردم و هم-مدرسه‌ای‌هایی که آگی را نمی‌شناسند اما به‌خاطر چهره‌اش مدام به او خیره می‌شوند. تا اینجا همیشه حق با آگی است، اما بعد …

در قسمت‌های میانی فیلم هر از گاهی شخصیت اصلی داستان عوض می‌شود و ما را به درون دنیای شخصیت‌های دیگر می‌برد: اولیویا، خواهر بزرگتر آگی، آنقدرها هم که ما فکر می‌کنیم خوشبخت نیست: او با وجود چهره‌ی بی‌نقصش، حتی از آگی هم تنهاتر است – او حتی از توجه پدر و مادر هم محروم است، مادربزرگی را که تنها همراهش بود از دست داده و تنها دوستش بی‌دلیل او را ترک می‌کند (نکته‌ای که به‌ویژه باید مورد توجه کسانی که با خانواده‌های دارای فرزند خاص کار می‌کنند قرار بگیرد). دیدن دنیا از نگاه هریک از شخصیت‌های ظاهرا منفی فیلم هم به ما نشان می‌دهد که چقدر درباره‌ی آنها اشتباه قضاوت کرده‌ایم – اشتباهی که خود آگی هم مرتکب شده است. حتی حس بد ما نسبت به جولیان، بدجنس‌ترین پسر کلاس هم در نهایت با دیدن خانواده‌اش خفیف‌تر می‌شود.

نقش شبکه‌ی حمایتی: جامعه می‌تواند قهرمان بسازد

آگی در پایان فیلم قهرمان می‌شود، اما مثل روز روشن است که رسیدن به این قهرمانی بدون حضور تک‌تک افرادی که در طول این سفر همراهی‌اش کرده‌اند امکان‌پذیر نبود – همان‌هایی که در صحنه‌ی پایانی فیلم در سالن تشویقش می‌کنند و از شوق دیدن قهرمان‌شان اشک می‌ریزند؛ پدر و مادری که تمام دغدغه‌شان از زمان تولد، فراهم کردن بستری برای تامین امنیت و رشد و کم کردن آسیب به او بوده است؛ خواهری که سالها از خواسته‌ها و نیازهای خودش گذشته و حتی فرصت شکستن به خود نداده تا او هم بتواند حامی برادر کوچکش باشد؛ دوستانی که با وجود اینکه در کنار آگی انگشت‌نما می‌شدند او را همانطور که هست پذیرفتند و با خود واقعی‌اش ارتباطی اصیل برقرار کردند تا به او بفهمانند در جایگاه انسان، ارزشمند و دوست‌داشتنی است؛ معلم و مدیر مدرسه که خارج از وظایف قراردادی‌شان همه‌ی تلاش‌شان را کردند تا مدرسه را برای او به جای بهتری تبدیل کنند؛ و حتی دوست صمیمی خواهرش اولیویا، که اول با خریدن کلاه فضانوردی امنیت کافی برای بیرون رفتن از خانه را برایش فراهم می‌کند و بعد هم تا رسیدن به قهرمانی از پشت پرده حواسش به او و ویا هست.

وقتی همه‌ی اینها دست به دست هم می‌دهند، مخلوقی که می‌توانست به بیچاره‌ترین انسان در میان آنها تبدیل شود و برایشان مایه‌ی اندوه و احساس بدبختی باشد، در جایگاه قهرمان قرار می‌گیرد، می‌درخشد و اتفاقا به همین افراد کمک می‌کند زندگی بهتر و معنادارتری داشته باشند: وقتی تو قهرمانی، همه‌ی ما قهرمانیم: «و حق همه‌ی ماست که حداقل یه بار تو زندگی‌مون به افتخارمون کف بزنن: دوستام این حقو دارن، معلمام این حقو دارن، خواهرم این حقو داره، به‌خاطر اینکه همیشه همراهم بوده. بابام این حقو داره، مکه همیشه ما ر می‌خندونه. و مامانم بیشتر از همه، به‌خاطر اینکه هیچ‌وقت رها نکرد؛ هیچ چیزو. مخصوصا منو.»

نویسنده: زینب شاهدی

تجربه‌ی صمیمیت اصیل: خود واقعی‌ات را نشان بده تا دوستان واقعی پیدا کنی

جولیان شخصیت محبوب کلاس است، اما تا قبل از روی کار آمدن آگی. جولیان پسری خوش‌چهره و خوش‌صحبت است که با مهارت‌های ارتباطی و منابعی که در اختیار دارد (علاوه بر توانمندی‌های جسمی و شخصیتی‌اش، خانواده‌ی ثروتمندی دارد و از این موضوع برای مبهوت کردن و جذب دیگران به خوبی استفاده می‌کند) هواداران زیادی را دور خود جمع کرده است. اما او صداقت آگی را ندارد، مدام بلاف می‌زند و نقاط ضعفش را پنهان کرده است: او پشت این چهره‌ی آرمانی و قدرتمندی که از خودش ساخته پنهان شده است.

اما آگی، زمانی که خود واقعی‌اش را با همه‌ی نقطه‌ضعف‌هایش می‌پذیرد، از بند ظاهر رها می‌شود و از پشت ماسکش بیرون می‌آید، دیگران را وادار می‌کند روح والا و قلب پاکش را در پشت این ظاهر ببینند، آنها هم او را همان‌طور که هست بپذیرند و دوست داشته باشند: هرچند تعداد آنها بسیار کم و پیدا کردن آنها بسیار سخت و طولانی باشد. عشقی بدون شرط، واقعی، مطمئن و شکست‌ناپذیر که شفابخش است و شادی اصیل را به قلبش می‌آورد.

دروغ‌های رسانه: همه به اندازه‌ی آگست خوش‌شانس نیستند

برخلاف آنچه به‌نطر می‌رسد، آگی آدم خوش‌شانسی است: او در خانواده‌ای به دنیا آمده که توانسته‌اند هزینه‌ی 27 عمل جراحی روی او را تامین کنند تا بتواند نفس بکشد، ببیند، بدون ابزار کمک-شنوایی بشنود و … قیافه‌اش تا حد زیادی زیباتر شود». خانواده‌ی او دچار تنش‌هایی که معمولا در خانواده‌های دارای فرزندان مشکل‌دار ایجاد می‌شود نشده‌اند، بی‌اندازه صبور، بفرهیخته و عاشق هستند و رفتار با چنین فرزندی را به خوبی بلدند. او باهوش است، هوش اجتماعی بالایی دارد، شجاع است، از قوه‌ی تخیل قدرتمندی برخوردار است، شخصیتی معصوم، بامزه و دوست‌داشتنی دارد، سازگاری‌اش بسیار بالاست و به سبک‌های مقابله‌ای موثری برای روبرو شدن با موقعیت‌های دشوار مجهز است (مانند استفاده از قوه‌ی تخیل برای تبدیل کردن صحنه‌ی زل زدن مردم از روی حیرت به صحنه‌ی زل زدن مردم از روی تحسین و تشویق). او در مدرسه معلمان و مدیر بسیار خوب و بادرکی دارد و حتی زورگوهای مدرسه هم آنقدری که باید با او بد نیستند. ضمن اینکه اگر خوب فکر کنیم می‌بینیم چهره‌اش هم چندان تحمل‌نکردنی نیست.

نویسنده‌ی اعجوبه مشکلات را زودتر و راحت‌تر از آنچه در دنیای واقعی رخ می‌دهد حل می‌کند و نمی‌گذارد مخاطب زیاد دچار ناراحتی و عذاب شود. «و با خوبی و خوشی تا پایان عمر زندگی کردند» در پایان این فیلم هم رخ می‌دهد، که هم می‌تواند خوب باشد و هم بد: شما در طول داستان احساسات شدیدی را تجربه می‌کنید و در صحنه‌ی پایانی به اوج احساس می‌رسید: قهرمانی شخصیت اصلی فیلم در ذهن شما مانند قهرمانی خودتان تجربه می‌شود و می‌تواند تاثیری شفابخش داشته باشد. اما در همین حال، این روند می‌تواند به‌ویژه در افرادی که شرایطی مشابه را تجربه می‌کنند این انتظار را ایجاد کند که همه چیز قرار است به خوبی و خوشی پیش برود، و این انتظار غیرواقع‌بینانه تحمل آنها را نسبت به تلخی‌های زندگی واقعی پایین می‌آورد – همان تاثیری که رسانه از بسیاری از جهات بر ما گذاشته است.

اعجوبه از آن دسته فیلم‌هایی است که ارزش دیدن را دارد. داستان خوب، انتخاب خوب بازیگران، کارگردانی خوب، موسیقی خوب، صحنه‌های خوب و ترکیب کلی همه‌ی مولفه‌های خوب باعث می‌شود تجربه‌ای لذت‌بخش از «اعجوبه» داشته باشید: فیلمی پر از دیالوگ‌های تاثیرگذار و تلنگرهایی که مرزهای ذهنی شما را جابه‌جا می‌کند و تاثیری ابدی بر نگاه شما به زندگی می‌گذارد، و می‌توانید تحلیل خودتان را از آن داشته باشید:

من می‌خوام چه کسی باشم؟ این سوالیه که باید همیشه از خودمون بپرسیم.

نویسنده: زینب شاهدی

این مطلب پیش از انتشار در وبسایت، در مجله موفقیت به چاپ رسیده است.

درباره

مشاور و مترجم هستم و می‌نویسم

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه